X
تبلیغات
رایتل

شما با دوستاتون کجاها می رین ؟!

شنبه 20 خرداد‌ماه سال 1391

قضیه حوصله سررفتگی بنده یه سابقه دیرینه ای داره و مثل حوصله سرفتن های بقیه نیست.یعنی مثلا ممکنه حتی وسط یه مهمونی هم باشم و یهو احساس کنم حوصلم سر رفته. یعنی می خوام بگم اصلا بستگی به تنها بودن یا نبودنم نداره و ممکنه دورم خیلی هم شلوغ باشه. فکر کنم یه مریضی باشه !!!

نمی دونم شاید دلیلش اینه که می خوام همیشه با آدمایی باشم که باهاشون بهم خوش می گذره و کنارشون اصلا اون حس بهم دست نده. به همین دلیل اصولا جمعای خانوادگی رو بیش تر ترجیح می دم. بی انصافیه اگه بگم باهاشون باز حوصلم سر می ره.با این حال جمعای دوستانه هم گاهی حال و هوای خودشو داره که اونم همیشه می مونیم که کجا بریم که واسه همه اومدنش راحت باشه و خیلی دور نباشه بهشون.

جالبه برام بدونم همسن و سالای خودم چه جوری تفریح می کنن یا اصلا چه تفریحاتی رو دوست دارن. من خودم به شخصه با اینکه سریع از یه جایی خسته می شم و برام یکنواخت می شه، اما سینما و کافی شاپ رو واقعا دوست دارم. ساعت ها نشستن تو کافی شاپ برام یکنواخت نمی شه. یه آرامش خاصی داره که دوست دارم.البته خوب مسلمه نه هر کافی شاپی. بعضیاشون انقدر شلوغه که صدا به صدا هم نمی رسه. آهان راستی به کنسرت هم خیلی علاقه دارم و معتقدم تو عوض کردن روحیه خیلی موثره.

این همه علاقه مندی دارما چرا باز این معضل همیشگی "سر رفتن حوصله" با منه !


پ.ن: راه های مبارزه با حوصله سر رفتگی مزمن رو اگه کسی پیدا کرد به منم بگه.